موضوع سياست هم مثل هر موضوع علمي ديگر،داراي يك سري مبادي و پيش فرض ها و مسائل و موضوعاتي است كه بدون داشتن اطلاعات كافي در مورد آنها،نمي توان يك تحليلگر و يا لااقل يك صاحبنظر سياسي شد و اين مسئله باعث خواهد شد تا در سياست،با شكست و تناقض مواجه شويم.
نمونهء بارز اين مسئله،وضعيت سياسي كشور خودمان است كه مي بينيم برخي ها بدون داشتن آگاهي كافي و تحليل درست از وقايع تاريخي اين كشور و دليل بروز جديانهائي مانند انقلاب مشروطيت و يا انقلاب اسلامي57،صرفا با در نظر گرفتن تحليل هاي مغرضانه اي كه از سوي ديگران ارائه مي شود،ارزيابي و قضاوت نه چندان منصفانه اي در مورد سياست جاري كشور دارند:مصداق عيني اين موضوع،انتخابات سال 76 و جريانهاي بعدي آن بود كه البته پرداختن به آن،در اينجا مقدور نيست و فقط به نمونه اي از آن مي پردازم:
در سال 76،مردمي كه از انحصارطلبي هاي جناح حاكم به تنگ آمده بودند،با راي دادن به نامزدي از سنخ ديگر،مي خواستند تحولي عظيم را رقم زنند؛ليكن در كمال ناباوري مشاهده كردند كه منتخب فوق الذكر،اكثر مديران كابينهء قبلي را در تركيب كابينهء خود قرار داد و عملا باعث تبديل شدن اميد مردم به ياس شد...جالب است كه همانهائي كه رئيس جمهور سازندگي را متهم به قتلهاي زنجيره اي مي كردند،در انتخابات 84،مردم را توصيه به راي دادن به همان مرد سازندگي مي كردند كه البته غير از كساني كه بينش سياسي ضعيفي داشتند،هيچ كس(آزموده) را دوباره نيازمود.
اينكه مي گويم بينش ضعيف،به اين دليل است كه افراد داراي بينش قوي،هيچوقت گرفتار تبليغات اغواگرانه نمي شوند و اين سوال براي شان باقي خواهد ماند كه چرا نامزد متهم به قتل،ناگهان مورد توجه و تبليغ برخي ها قرار مي گيرد...تو خود حديث مفصل،بخوان ازين مجمل...
دليل ديگري كه در مورد قابل قبول نبودن تعريف سياست به معناي دروغ،مي توان ارائه
كرد اين است كه:فرض كنيم كه به ادعاي غربي ها،سياست به معناي دروغ و كلك
و ... باشد:با توجه به اينكه خود غربي ها،اين تعريف را در اقدامات سياسي خودشان
اعمال مي كنند،از كجا معلوم كه اين مسئله را روزي در مورد دوستان و هم پيمانان
خود به كار نبرند؟مگر نه اينكه آن سياستمدار انگليسي گفته بود كه: « ما نه
دوستان هميشگي داريم و نه دشمنان هميشگي؛ اما منافع هميشگي داريم...»اين
جمله بدان معناست كه اينان به خاطر منافعشان،حتي ممكن است به دوستان شان
پشت كنند و يا با دشمنان شان متحد شوند و بر دوستان شان،از پشت خنجر
بزنند؛آيا مي توان در درازمدت،اين تعريف را به كار بست و در عين حال،دچار انزوا در
دنياي كنوني نشد؟فراموش نكنيم بريتانياي كبير سابق و جزيرهء كوچك انگليس در
دنياي معاصر را...
ادامه دارد...
مطلب ديگري را هم كه مي توان در رد تعريف سياست به معناي دروغ بيان كرد اين است كه جامعه از انسانها تشكيل شده است و هر كدام از انسانها هم بر اساس فطرتي پاك آفريده شده اند كه اگر عوامل متعدد بيروني باعث به انحراف كشيده شدن شخص نگردد،مي توان انتظار داشت كه انسانها از روشهاي انحرافي براي پيشبرد اهداف خود استفاده نكنند.با توجه به اينكه درصد قابل توجهي از انسانهاي هر جامعه اي معمولا سعي مي كنند تا از دوز و كلك به دور باشند و كارهايشان را حتي الامكان از مسير درست انجام دهند و به قول معروف دنبال درد سر نمي گردند، پس نمي توان توقع داشت كه از تعريف سياست به معناي دروغ استقبال كنند.حالا اين مسئله به دليل پاكي افراد باشد يا به دليل ترس آنها از انجام كار خلاف و گرفتار شدن در بند قانون.
خدمت شما عرض كنم كه بايد بينيم تعريف سياست به معناي دروغ و كلك چقدر مي تواند كارساز باشد؟آيا مي توان با اين تعريف،يك جامعهء مردم سالار را به راحتي و بي دغدغه اداره كرد؟زماني بود كه بريتانياي كبير(كه سياست ماكياوللي اش در دنيا معروف بود)در روي كرهء زمين آنقدر مستعمره داشت كه يكي از سردمداران اين كشور استعماري،ادعا كرده بود كه خورشيد در مستعمرات ما غروب نمي كند؛يعني مستعمرات ما چنان در روي كرهء ارض گسترده اند كه با غروب خورشيد در يكي از آنها،ديگري حتما شاهد نور خورشيد خواهد بود...اما به مرور زمان و مخصوصا با آگاهي يافتن مردم آن مستعمرات،سيطرهء بريتانيا بر اين مناطق رو به كاهش نهاد و در طول سالهاي منتهي به قرن فعلي،بسياري از كشور ها استقلال خود را به دست آوردند و از زير يوغ استعمار و استثمار،رهائي يافتند.اين تجربهء تاريخي نشان مي دهد كه نمي توان با دوز و كلك،انسانها را تحت سيطره در آورد.
مي خواهم نتيجه گيري كنم كه حتي با فرض اينكه در كشور ما هم اين نوع سياست وجود داشته باشد،نمي تواند در دراز مدت دوام بياورد و در اثر آگاهي مردم،مسئولين مجبور خواهند شد كه واقعيات را با مردم در ميان نهند.هر قدر مشاركت عمومي بيشتر شده و نيز هرقدر وسائل ارتباط جمعي گسترش يابد،شفاف شدن امور هم بيشتر خواهد شد و ديگر نمي توان فكر كرد كه دولت ها مي توانند به هر شكلي كه بخواهند زمامداري كنند.
به همين دليل بنده فكر مي كنم كه نبايد با ايجاد اين توهم كه سياست،پر شر و شور است و نمي توان از آن سر در آورد،از آن گريزان شويم:بالاخره كساني كه زمام امور را در دست دارند،هر قدر هم كه كلك باز باشند،ضريب هوشي شان از من و شما كه بيشتر نيست...ادامه دارد
در ادامهء مطلب قبلی،می خواهم به چند مصداق هم اشاره کنم:حتما نام هالیوود را شنیده اید.دائما فیلم هائی را در جهت سیاهکاری دیگران و تبرئه و مظلوم نشان دادن خودشان تولید و عرضه می نمایند...حتی تولید فیلمی مثل (ده فرمان)که شرح وقایع زندگی و دوران رسالت حضرت موسی(ع)است،داستان جالبی دارد:وقتی صهیونیست ها فلسطین را اشغال کردند،برای ترمیم وجههء مخدوش شدهء خود،سفارش ساخت این فیلم را دادند تا با پنهان شدن در پشت موضوع فیلم و قداست موسای کلیم الله،پرده بر جنایت های خود کشند...یا مثلا نام فیلم(جن گیر)را شنیده اید و شاید آن را دیده باشید:درست در اول فیلم،که اهرام مصر و وقایع وحشتناک داخل آن را نشان می دهد،صدای اذان مسلمانان به گوش می رسد و این ذهنیت غلط را در ذهن مخاطب القا می کند که اتفاقات اینچنینی،زیر سر اسلام و مسلمانان است...فیلم دیگری را (که اسمش را فراموش کرده ام)در مورد تمدن بابل(واقع در عراق کنونی)تولید کردند تا بتوانند برای حملات آمریکا به این کشور(چه در سال 1991و چه در سالهای اخیر)توجیه تراشی کنند.می گویند که در حملهء اخیر آمریکا به عراق،پنجاه درصد جنگ را رسانه ها پیش بردند و فقط نصف جنگ توسط جنگ افزار انجام گرفت...آیا واقعا جهان سومی ها هم به چنین امکاناتی دسترسی دارند؟