تبليغاتX
درد دل سياسي
انتقادات سياسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:3  توسط كيوان 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 23:28  توسط كيوان  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 11:31  توسط كيوان  | 

چرا جنبش سبزي ها نتوانستند ادعاهاي خود را در مورد تقلب در انتخابات به كرسي

 بنشانند و نظر مردم را به طرف خود جلب كنند؟

اگر شما با مسائل حقوقي و قانوني،آشنائي داشته باشيد،به راحتي مي توانيد

 متوجه وجود تناقضات حقوقي ادعا ها و عملكرد جنبش سبزي ها بشويد.به مثال زير

 دقت كنيد:

اگر فردي به در خانهء شما مراجعه كند و ادعا كند كه اموال به سرقت رفته اش به

 داخل منزل شما منتقل شده است و اصرار داشته باشد كه داخل منزل شما را

 بازرسي كند،شما چه عكس العملي نشان خواهيد داد؟؟؟آيا به همين راحتي اين

ادعا را پذيرفته و به ايشان چنين اجازه اي را خواهيد داد؟؟؟

مطمئنا جواب شما منفي است؛چون اگر غير از اين باشد،آنوقت،هر كس و ناكسي به

 خودش اجازه خواهد داد تا چنين ادعائي بكند و حريم خصوصي شما را بازرسي كند.

اما اگر با قانون آشنائي داشته باشيد،مطمئنا به آن فرد خواهيد گفت كه تنها در

صورت آوردن حكم دادستاني،به وي اجازه خواهيد داد تا وارد ملك خصوصي شما

بشود.ميدانيد چرا؟چون اگر آن فرد مدعي،اموالش را در خانهء شما پيدا كرد،با توجه به

 اينكه دادستاني هم در جريان موضوع قرار دارد،مي تواند از شما شكايت كند؛ولي اگر

 آن اموال در خانهء شما نباشد،شما طبق قانون مي توانيد از آن فرد به خاطر سلب

حيثيتي كه از شما نموده شكايت كرده و از ايشان اعادهء حيثيت نمائيد....

حال با در نظر گرفتن اين مثال،به موضوع تقلب در انتخابات برمي گرديم:

اگر مدعيان تقلب،با ارائهء مدارك قانوني شان به شوراي نگهبان،از وزارت كشور

 شكايت مي كردند،آنوقت شوراي نگهبان موظف بود تا نسبت به بازشماري آراء اقدام

 كند.در صورتي كه واقعا تقلبي رخ داده بود،آنوقت وزارت كشور و ستاد انتخابات،زير

 سوال مي رفت.اما اگر تقلبي در كار نبود،آنوقت وزارت كشور مي توانست از مدعيان

 تقلب،شكايت كرده و اعادهء حيثيت نمايد.به نظر مي رسد كه مدعيان تقلب هم

 دقيقا به خاطر همين مسئله،از شكايت رسمي صرف نظر كرده و به هوچي گري و

 ايجاد اغتشاش روي آوردند تا رژيم را تحت فشار قرار داده و از آن باج بگيرند....نظر

 شما چيست؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 23:43  توسط كيوان  | 
سلام.درسي داشتيم به نام آمار و احتمالات.در اين درس،قانوني وجود داشت به نام قانون اعداد بزرگ.خلاصهء شسته و رُفتهء اين قانون اين بود كه مثلا اگه سكه اي وجود داشته باشه كه هر يك از دو طرف آن،هنگام پرتاب،با احتمال (يك دوم)به طرف بالا قرار بگيرد،در صورتي كه اين سكه به تعداد دفعات زياد مثلا هزار مرتبه پرتاب شود،تعداد (پشت) ها و تعداد (رو) ها نبايد اختلاف فاحشي با عدد   ۵۰۰ داشته باشند....

حال در نظر بگيريد كه چهل ميليون نفر در يك انتخابات شركت كنند كه در آن انتخابات،دو رقيب عمده وجود داشته باشه و هر كدام از آنها،طرفداران پروپاقرصي هم داشته باشند:آيا امكان دارد كه چندين ميليون نفر انسان احمق پيدا شوند كه به خاطر دريافت آبميوه و سانديس و چلوكباب و...روي يك نامزد بخصوص اتفاق نظر پيدا كنند و به ايشان راي بدهند؟اگر صحبت صد نفر يا هزار نفر و...بود،باز يه چيزي.آيا امكان داره كه چندين ميليون نفر پيدا شوند كه به راحتي (نمك گير) شوند و روي يك نامزد،متمركز شوند؟يا مثلا از روي حماقت و فقدان راي و نظر مستقل شخصي،به فرد بخصوصي راي بدهند؟

شنيده بوديم كه عاقلان بر روي يك عقيده،اتفاق نظر پيدا كنند؛اما نشنيده بوديم كه چندين ميليون نفر احمق(!)بر روي يك مسئلهء حماقت آميز،توافق كنند.عاقلان ممكن است به خاطر يك موضوع منطقي،همگرائي پيدا كنند؛اما آيا ممكنه كه يك عده آدم غير عاقل،همگرائي پيدا كنند؟؟؟نظر شما چيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:45  توسط كيوان  | 

سلام.در پست قبلي قول دادم كه مثالي عملي را براي مطلبم بيان كنم:

چند سال پيش كه احمدي نژاد براي سخنراني به يكي از دانشگاه هاي تهران رفته بود،چند تن از دانشجوياني كه به ايشان معترض بودند،تصوير ايشان را آتش زدند...حال ببينيم كه چه برداشت هائي از اين موضوع اتفاق افتاد:

1)كساني كه طرفدار ايشان بودند،از اين عمل به شدت ناراحت شده، و آن را توهين به رئيس جمهور قانوني و منتخب ملت و در نتيجه،توهين به ملت قلمداد كردند.

2)كساني كه مخالف ايشان بودند،از اين موضوع خوشحال شده و آن را اقدامي در جهت بيان اعتراضات خود تلقّي نمودند.

3)آن عده از مردمي هم كه حساسيت خاصي نسبت به احمدي نژاد نداشتند،برداشت آزاد و خاص ديگري را از اين موضوع،به عمل آوردند:آنها چنين برداشت كردند كه اين مطلب،نشانهء وجود آزادي در مملكت بوده و حاكي از عدم برخورد ديكتاتور مابانه در كشور مي باشد...صرف نظر از درست يا غلط بودن برداشت سوم،بايد عرض كنم كه وجود چنين برداشتي،ولو به غلط،بهانهء خوبي را به دست طرفداران دولت داد تا با مانور دادن بر روي آن،تبليغاتي را به نفع خود راه بيندازند...پس مي بينيم كه بايد برداشت مخاطب را هم به دقت موشكافي كرد...باز هم صحبت خواهم كرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 15:17  توسط كيوان  | 

سلام بر دوستان.به ياري خدا قصد دارم تا مطلب دنباله داري را در مورد موضوعات سياسي ، با هدف موشكافي و ريشه يابي آنها درج كنم كه اميدوارم با اظهار نظر دوستان،به نتايج مفيدي برسيم.

درسي داشتيم به نام مباني مديريت،كه در آن،استاد مربوطه به نكتهء جالبي اشاره كرد بدين مضمون كه:ممكن است يك مدير يا رئيس يا...حرفي بزند كه احيانا آن حرف كاملا درست و معقول باشد؛اما اين مدير بايد به اين موضوع توجه داشته باشد كه آيا مخاطبين وي،دقيقا همان چيزي را كه آن مدير،مدّ نظرش بوده،برداشت كرده اند يا نه.ممكن است مخاطبين،به دلايل مختلفي،مانند عدم آگاهي كافي،تبليغات سوء ديگران،دلخوري هاي قبلي و دلايل متعدّد ديگر،مطلب مورد اشارهء مدير را طور ديگري برداشت كنند كه باعث شود مدير مربوطه در اجراي يك پروژه يا هر طرح ديگر،نه تنها نتيجهء مثبتي نگيرد،بلكه حتي نتيجه اي بر عكس توقع خودش دريافت كند...

نتيجه اينكه در هر اقدامي كه جنبهء گروهي و جمعي دارد،بايد به نوع برداشت مخاطبين،توجه جدي كرد...در قسمت بعد،يك مثال واقعي خواهم زد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 8:42  توسط كيوان  | 
 

ضمن عذرخواهي از دوستان،بابت تاخير در درج ادامهء مطلب(در مورد انتخابات)،اين

 مطلب را پي مي گيريم:اگر جاي دو مقولهء مشروعيت و مقبوليت عوض شود و مثلا

احراز مشروعيت به عهدهء مردم و احراز مقبوليت به عهدهء دولت قرار گيرد،چه اتفاقي

 مي افتد؟واضح تر عرض كنم:آيا مي توان از دولت انتظار داشت كه نامزد هاي مقبول

 ملت را خودش پيدا كند و نيز از مردم خواست كه در مورد مشروعيت نامزد هاي فوق

(مثلا عدم سوء پيشينه و يا عدم اعتياد به مواد مخدّر و يا هر جرم ديگري)اظهار نظر

 نمايند؟قطعا جواب،منفي خواهد بود:چون نه دولت مي تواند براي علائق و سلائق

 مردم،تعيين تكليف كند و نه مردم مي توانند در مورد سوابق افراد،نظر دقيقي ارائه

دهند.اتفاقا همين مسئله،بهانه اي براي گذاشتن تاثير منفي دلخواه از سوي گروه

 هاي مخالف حكومت بر روند انتخاب نامزد ها مي شود.چون مردم ابزار لازم براي اين

 موضوع را ندارند،تبليغات گروه هاي معاند مي تواند بر نظر و راي آنها تاثير منفي

 بگذارد و روند انتخابات را از حالت بي طرفي و سلامت خارج كند...نظر شما چيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 21:45  توسط كيوان  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 19:6  توسط كيوان  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 14:54  توسط كيوان  | 

۱) در زمانهای بسیار قدیم که دانش طبابت و پزشکی در مراحل ابتدائی اش قرار داشت،وقتی کسی به بیماری ناشناخته ای مبتلا می شد،وی را به میدان اصلی شهر می آوردند و با بیان علائم بیماری وی به رهگذران،از آنها برای درمان بیمار کمک می گرفتند. اگر کسی قبلا به چنین بیماری ناشناخته ای دچار شده بود،تجربیات خود را در خصوص چگونگی بهبود خود و دارو ها و روش هائی را که برای درمان خود استفاده کرده و نتیجه گرفته بود،در اختیار بیمار مزبور قرار می داد...
با گذشت زمان و افزایش آگاهی های مردم در مورد علت بیماری ها و نیز روش های درمان آنها،روش پرس و جو از رهگذران،جای خود را به مشورت با اطبا و پزشکان داد و مردم به جای مراجعه به افراد عادی،از علم و تجربهء متخصصین برای درمان بیماری های خود استفاده کردند.این فرآیند در سایر امور انسانها هم ساری و جاری بود:حتی در مورد حکومت.می دانید که در یونان قدیم،عده ای از مردم در میدان عمومی شهر جمع می شده اند و در مورد امور شهر و ادارهء آن،با هم مشورت می کردند و تصمیم می گرفتند.با گذشت زمان و افزایش تجربیات مردم و مخصوصا پیشرفت علوم در زمینه های مختلف،این روش هم منسوخ گردید و مردم با انتخاب افرادی به عنوان نماینده،(که دارای تخصص کافی در زمینهء ادارهء امور بودند)عملا امور حکومت را به متخصصین مربوطه سپردند...

2) در آموزه هاي ديني ما،به موضوع مشورت،توجه ويژه اي ميذول شده كه نيازي به توضيح آن نمي بينم؛اما در مورد فوائد مشورت،نكته هائي در آموزه هاي ديني ذكر شده است:

كسي كه با ديگران مشورت مي كند،بعدا مورد سرزنش آنها قرار نمي گيرد،چون همان ها،طرف مشورت بوده اند و مشورت كننده را راهنمائي كرده اند و اگر مشورت كننده در كاري كه مي خواسته انجام دهد،موفق نباشد،مورد نكوهش مشورت دهندگان قرار نخواهد گرفت.

هم چنين دربارهء مشورت،گفته اند :كسي كه با ديگران مشورت مي كند،مورد حسادت آنها قرار نمي گيرد؛چون همانها خودشان براي مشورت كننده،راهكار پيشنهاد كرده اند....

و خيلي فوائد ديگر....

حال با در نظر گرفتن اين دو مقدمه،ضوابط كلي انتخاب،بدين صورت،انجام مي پذيرد:

افرادي براي تصدي امور حكومتي يا وكالتي و ساير اموري كه از عهدهء عامّهء مردم خارج است،داوطلب مي شوند.گفتيم كه بايد اين افراد،براي انجام آن كارها،توانائي و دانش كافي داشته باشند،هم چنين بايد صداقت آنها اثبات گردد.از طرفي هم بايد نظر مردم را هم در مورد آنها جويا شد تا بعدا همين مردم گلايه اي در مورد انتخاب آنها نداشته باشند.

اين موارد را مي توان در دو عنوان كلي مقبوليت و مشروعيت،تقسيم بندي كرد.

مقولهء مشروعيت،شامل مواردي مانند تخصص و دانش،تجربه،تدبير،همچنين موضوع امانتداري و نداشتن سوءسابقه و پروندهء كيفري، و نداشتن عناد با حاكميت،سلامتي و توانائي جسمي و...بيان كرد.اين موارد،عموما از طريق دستگاه هاي رسمي و حكومتي،مشخص مي شود.

اما مقولهء مقبوليت،به مردم مربوط است كه بسته به نوع تعاملي كه فرد نامزد با مردم برقرار مي كند،مي تواند نظر آنها را به خود جلب كند.

در قانون اساسي ما،براي تعيين اين موارد،از راهكارهاي متعددي استفاده شده است: عدم سوء پيشينهء افراد از طريق استعلام از قوهء قضائيه و نيروي انتظامي و وزارت اطلاعات،محرز مي گردد،تخصص و دانش وي هم از طريق مدارك تحصيلي وي و نيز سوابقي كه در دستگاه هاي اجرائي مختلف داشته است،مشخص مي شود و...

مقبوليت نيز از طريق مراجعه به آراء مردم.انجام مي پذيرد.هر ايراني با داشتن حق يك راي،صرف نظر از خصوصيات قومي و نژادي و نيز موقعيت اجتماعي و...با مراجعه به شعب اخذ راي،نظر خود را به صورت مخفي در مورد نامزدهاي مقبول خود بيان مي دارد...

در اين مورد،باز هم صحبت خواهيم كرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:29  توسط كيوان  | 
‹‹ تمیستوکل ›› پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبایی تخت جمشید بود یکی سرداران خویش که زبان ایرانیان را می دانست فرا خواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی بنام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را همچون جواهرات تراش داده اند آنهم به گونه ایی که پیک های سرزمینهای دیگر از این همه زیبایی در شگفت شده اند به ایران رو و به هر گونه که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری در آتن بسازند . آن فرمانده یونانی با چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرانی بازگشت . در حالی که دست های آنها بسته ، رویشان زرد و بسیار نحیف و لاغر شده بودند . تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آنها کاخی باشکوه تر از پرسپولیس برایم بسازید .
مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند . مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند اما برای اجنبی خدمتی نکردند تا اینکه خشایارشاه پس از شکست دادن یونان و فتح آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست ایرانزمین را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمندی داد .
آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایران زمین : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .
مازیار و بانو گلدیس مایه فر و شکوه سرزمین ما هستند و از این روست که این نخستین نام های تاریخ هنر ایران بسیار دوست داشتنی هستند .
پادشاه ایران خشایارشا پس از بازگشت از آتن در تخت جمشید نوشت : داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 23:13  توسط كيوان  | 

دوم خردادي ها ادعا مي كنند كه محمد خاتمي در سال 76،آزادي را در اين كشور به ارمغان آورد.مي خواهم در مورد صحت و سقم اين ادعا،چند كلمه اي را عرض كنم:

_اگر منظور آنها اين است كه خاتمي، قانون اساسي را تغيير داد و اصولي را بدان افزود و يا از آن حذف كرد،بايد عرض كنم كه چنين چيزي اتفاق نيفتاده است.

_اگر منظور آقايان اين است كه دولت خاتمي،لايحه و يا طرحي را در مورد آزادي،به مجلس ارائه داد و مجلس و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص،آن را تاييد كرد،مطمئنا چنين چيزي اتفاق نيفتاده است.

_اگر منظور دوستان دوم خردادي اين است كه آزادي هاي اعطائي،خارج از شمول قانون اساسي و تصويب مجلس است،چنين ادعائي به منزلهء دور زدن قانون اساسي و در نتيجه،باطل شدن ادعاي خاتمي و طرفداران وي در مورد التزام ايشان به قانون اساسي و جمهوري اسلامي و خط امام و رهبري است.

_در صورتي كه منظور آنها اين باشد كه موضوع آزادي در قانون اساسي وجود داشته و خاتمي،احياگر آزادي هائي بوده است كه توسط دولت رفسنجاني،محدود گرديده بود،در اين صورت،دو تا مسئله پيش مي آيد:

1)اعتراف به وجود آزادي در قانون اساسي و در نتيجه،عدم نياز به اقدامات براندازانه و ساختار شكنانه.

2)زير سوال رفتن عملكرد دولت رفسنجاني و در نتيجه،زير سوال رفتن اقدام عجيب تر دوم خردادي ها در نامزد نمودن رفسنجاني در انتخابات 84 (دورهء نهم رياست جمهوري).

لطفا دوستان دوم خردادي،موضع صريح خود را در قبال اين مسئله،اعلام فرمايند تا در مورد آن به يك گفت و گوي منطقي و سازنده بپردازيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:10  توسط كيوان  | 

امروز مي خواهم در مورد ادعاي تقلب در انتخابات اخير و جنبه هاي حقوقي آن،چند كلمه اي بنگارم:

لطفا به ادامهء مطلب،توجه فرمائيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:46  توسط كيوان  | 

امروز مي خواهم در مورد موضوع فيلترينگ سايت ها و كانال هاي خبري بيگانه از سوي دولت،حرف بزنم:

آيا جريان اطلاعات در دنياي كنوني،آزاد و دو طرفه است؟آيا به همان اندازه اي كه غربي ها و كشورهاي پيشرفته ،توان القاي اطلاعات مورد علاقهء خود به كشورهاي جهان سوم را دارند،جهان سومي ها هم امكان بيان حرفها و مشكلات خود را دارند؟

مطمئنا جواب هيچ كدام از سوالهاي بالا،مثبت نيست.كشورهاي پيشرفته با در اختيار داشتن امكانات عظيم رسانه اي،به راحتي مي توانند خوي امپرياليستي خود را بر جهان عرضه كنند و به سهولت،حتي بر روند داخلي كشورهاي ضعيف،تاثير بگذارند و عملا در امور داخلي آنها دخالت كنند؛اما كشورهاي ضعيف،نه تنها نمي توانند بر سرنوشت كشورهاي ديگر تاثير بگذارند،بلكه حتي توان جلوگيري دخالت بيگانگان را ندارند.

حال با در نظر گرفتن اين موضوع كه هر ملتي حق دارد سرنوشت خودش را تعيين كند،با امپرياليسم و استعمار رسانه اي چه كار بايد كرد؟آيا راهي جز كنترل رسانه ها و سايت هاي بيگانه،براي كشورهاي ضعيف باقي مي ماند؟

ممكن است ادعا شود كه كشورهاي قوي «حق»دارند كه بر سرنوشت كشورهاي ضعيف مسلط شوند:بنده عرض مي كنم كه مگر دنيا،جنگل است كه در آن،قوي بر ضعيف مسلط شود؟پس انسانيت و دموكراسي و مهم تر از آن،آزادي چه مي شود؟اصلا سازمان ملل را براي چه به وجود آورده اند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:30  توسط كيوان  | 

سلام بر دوستان.لطفا به اين چند مقدمه توجه كنيد:

1)مي گويند كه سياست از نظر غربي ها به معناي دروغ گوئي و كلك زني است و تامين منافع سياسي دولتها و شهروندان،از اين طريق به دست مي آيد.جالب است كه اين موضوع،به عنوان يك تعريف علمي،مطرح شده است.

2)يك سياستمدار غربي گفته بود كه « ما نه دوستان هميشگي داريم و نه دشمنان هميشگي؛اما منافع هميشگي داريم »معناي اين سخن اين است كه ما به خاطر منافع مان،حتي حاظريم دوستان مان را فدا كنيم و نيز با دشمنان مان ساخت و پاخت كنيم...

3)انسان،هر كسي را هم كه گول بزند،مطمئنا خودش را گول نمي زند...

حال با اين مقدمات،مي خواهم سوال اصلي ام را مطرح كنم:

رسانه هاي داخلي در مورد مسائل سياسي، چه وضعيتي دارند؟راست مي گويند يا دروغ؟اگر دروغ مي گويند،پس نبايد به ايشان ايراد گرفت؛چون از تعريف علمي(!)غربي ها پيروي كرده اند؛و اگر راست مي گويند،پس چرا ما آنها را باور نمي كنيم؟

آيا حرف هاي رسانه هاي غربي در مورد مسائل سياسي،دروغ است يا راست؟اگر دروغ است پس چرا من و شما آنها را باور كنيم و خودمان را گول بزنيم؟اگر راست است،اين به آن معناست كه غربي ها تعريف علمي خودشان را زير پا نهاده اند.از كجا معلوم كه ساير مسائل علمي و نيز اخلاقي و ميثاق هاي بين المللي و ... را زير پا ننهند؟

از كجا معلوم كه منافع مخاطبين رسانه هاي غربي با منافع غربي ها هميشه در يك جهت باشد و آنها يك روز نخواهند كه به خاطر منافع خودشان،مخاطبيني مثل من و شما را گول بزنند؟

نظر شما چيست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:35  توسط كيوان  | 

موضوع سياست هم مثل هر موضوع علمي ديگر،داراي يك سري مبادي و پيش فرض ها و مسائل و موضوعاتي است كه بدون داشتن اطلاعات كافي در مورد آنها،نمي توان يك تحليلگر و يا لااقل يك صاحبنظر سياسي شد و اين مسئله باعث خواهد شد تا در سياست،با شكست و تناقض مواجه شويم.

نمونهء بارز اين مسئله،وضعيت سياسي كشور خودمان است كه مي بينيم برخي ها بدون داشتن آگاهي كافي و تحليل درست از وقايع تاريخي اين كشور و دليل بروز جديانهائي مانند انقلاب مشروطيت و يا انقلاب اسلامي57،صرفا با در نظر گرفتن تحليل هاي مغرضانه اي كه از سوي ديگران ارائه مي شود،ارزيابي و قضاوت نه چندان منصفانه اي در مورد سياست جاري كشور دارند:مصداق عيني اين موضوع،انتخابات سال 76 و جريانهاي بعدي آن بود كه البته پرداختن به آن،در اينجا مقدور نيست و فقط به نمونه اي از آن مي پردازم:

در سال 76،مردمي كه از انحصارطلبي هاي جناح حاكم به تنگ آمده بودند،با راي دادن به نامزدي از سنخ ديگر،مي خواستند تحولي عظيم را رقم زنند؛ليكن در كمال ناباوري مشاهده كردند كه منتخب فوق الذكر،اكثر مديران كابينهء قبلي را در تركيب كابينهء خود قرار داد و عملا باعث تبديل شدن اميد مردم به ياس شد...جالب است كه همانهائي كه رئيس جمهور سازندگي را متهم به قتلهاي زنجيره اي مي كردند،در انتخابات 84،مردم را توصيه به راي دادن به همان مرد سازندگي مي كردند كه البته غير از كساني كه بينش سياسي ضعيفي داشتند،هيچ كس(آزموده) را دوباره نيازمود.

اينكه مي گويم بينش ضعيف،به اين دليل است كه افراد داراي بينش قوي،هيچوقت گرفتار تبليغات اغواگرانه نمي شوند و اين سوال براي شان باقي خواهد ماند كه چرا نامزد متهم به قتل،ناگهان مورد توجه و تبليغ برخي ها قرار مي گيرد...تو خود حديث مفصل،بخوان ازين مجمل...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 16:18  توسط كيوان  | 

دليل ديگري كه در مورد قابل قبول نبودن تعريف سياست به معناي دروغ،مي توان ارائه

 كرد اين است كه:فرض كنيم كه به ادعاي غربي ها،سياست به معناي دروغ و كلك

و ... باشد:با توجه به اينكه خود غربي ها،اين تعريف را در اقدامات سياسي خودشان

اعمال مي كنند،از كجا معلوم كه اين مسئله را روزي در مورد دوستان و هم پيمانان

خود به كار نبرند؟مگر نه اينكه آن سياستمدار انگليسي گفته بود كه:  « ما نه

دوستان هميشگي داريم و نه دشمنان هميشگي؛ اما منافع هميشگي داريم...»اين

جمله بدان معناست كه اينان به خاطر منافعشان،حتي ممكن است به دوستان شان

 پشت كنند و يا با دشمنان شان متحد شوند و بر دوستان شان،از پشت خنجر

بزنند؛آيا مي توان در درازمدت،اين تعريف را به كار بست و در عين حال،دچار انزوا در

دنياي كنوني نشد؟فراموش نكنيم بريتانياي كبير سابق و جزيرهء كوچك انگليس در

دنياي معاصر را...

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط كيوان  | 

مطلب ديگري را هم كه مي توان در رد تعريف سياست به معناي دروغ بيان كرد اين است كه جامعه از انسانها تشكيل شده است و هر كدام از انسانها هم بر اساس فطرتي پاك آفريده شده اند كه اگر عوامل متعدد بيروني باعث به انحراف كشيده شدن شخص نگردد،مي توان انتظار داشت كه انسانها از روشهاي انحرافي براي پيشبرد اهداف خود استفاده نكنند.با توجه به اينكه  درصد قابل توجهي از انسانهاي هر جامعه اي معمولا سعي مي كنند تا از دوز و كلك به دور باشند و كارهايشان را حتي الامكان از مسير درست انجام دهند و به قول معروف دنبال درد سر نمي گردند، پس نمي توان توقع داشت كه از تعريف سياست به معناي دروغ استقبال كنند.حالا اين مسئله به دليل پاكي افراد باشد يا به دليل ترس آنها از انجام كار خلاف و گرفتار شدن در بند قانون.

پس به اين دليل هم نمي توان انتظار داشت كه سياست به معناي دروغ بتواند جوابگو باشد و بايد دنبال تعريف جامع تر و بهتري بود....ادامه دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 18:47  توسط كيوان  | 

 

خدمت شما عرض كنم كه بايد بينيم تعريف سياست به معناي دروغ و كلك چقدر مي تواند كارساز باشد؟آيا مي توان با اين تعريف،يك جامعهء مردم سالار را به راحتي و بي دغدغه اداره كرد؟زماني بود كه بريتانياي كبير(كه سياست ماكياوللي اش در دنيا معروف بود)در روي كرهء زمين آنقدر مستعمره داشت كه يكي از سردمداران اين كشور استعماري،ادعا كرده بود كه خورشيد در مستعمرات ما غروب نمي كند؛يعني مستعمرات ما چنان در روي كرهء ارض گسترده اند كه با غروب خورشيد در يكي از آنها،ديگري حتما شاهد نور خورشيد خواهد بود...اما به مرور زمان و مخصوصا با آگاهي يافتن مردم آن مستعمرات،سيطرهء بريتانيا بر اين مناطق رو به كاهش نهاد و در طول سالهاي منتهي به قرن فعلي،بسياري از كشور ها استقلال خود را به دست آوردند و از زير يوغ استعمار و استثمار،رهائي يافتند.اين تجربهء تاريخي نشان مي دهد كه نمي توان با دوز و كلك،انسانها را تحت سيطره در آورد.

مي خواهم نتيجه گيري كنم كه حتي با فرض اينكه در كشور ما هم اين نوع سياست وجود داشته باشد،نمي تواند در دراز مدت دوام بياورد و در اثر آگاهي مردم،مسئولين مجبور خواهند شد كه واقعيات را با مردم در ميان نهند.هر قدر مشاركت عمومي بيشتر شده و نيز هرقدر وسائل ارتباط جمعي گسترش يابد،شفاف شدن امور هم بيشتر خواهد شد و ديگر نمي توان فكر كرد كه دولت ها مي توانند به هر شكلي كه بخواهند زمامداري كنند.

به همين دليل بنده فكر مي كنم كه نبايد با ايجاد اين توهم كه سياست،پر شر و شور است و نمي توان از آن سر در آورد،از آن گريزان شويم:بالاخره كساني كه زمام امور را در دست دارند،هر قدر هم كه كلك باز باشند،ضريب هوشي شان از من و شما كه بيشتر نيست...ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:29  توسط كيوان  |