تبليغاتX
درد دل سياسي!!! - آشتي با سياست:(قسمت اول)
انتقادات شوخي و جدي سياسي

1)اولین مسئله ای که باعث می شود تا انسانها از سیاست گریزان شوند،مسئلهء تعریف سیاست است:یکی از تعاریفی که از سیاست شده است،آن را به معنای دروغ و کلک معرفی می کند که در این تعریف،قدرتمندان خود را برای انجام هر دوز و کلکی مجاز می دانند که در این میان،جملهء معروف:«هدف وسیله را توجیه می کند»بر ذهن انسان متبادر می شود و اخلاق ماکیاوللیستی را تداعی می کند.با توجه به اینکه عامهء مردم بر اساس فطرت پاک شان زندگی می کنند و اصولا مدار حرکت دنیا و زندگی را بر اساس صدق و راستی می دانند،طبیعی است که از سیاست به معنای فوق،فراری باشند.

آیا واقعا باید سیاست را به معنای کذب و ناراستی قلمداد کنیم؟(به این سوال در ادامهء مطلب پاسخ خواهم داد).

2)با توجه به اینکه سیاست هم مانند هر مقولهء دیگری ممکن است مورد سوء استفادهء فرصت طلبان و زیاده خواهان قرار بگیرد،طبیعی است که انحصار طلبان برای جلوگیری از ورود سایرین به عرصهء سیاست و تنگ کردن این عرصه برای آنان،تلاشی را در جهت دلزده کردن مردم و مخصوصا نخبگان انجام دهند و از ورود دیگران به این مقوله جلوگیری نمایند.پس طبیعی است که گل آلود کردن آب و گرفتن ماهی مقصود،جزو برنامه های افزون خواهان باشد.البته این افزون طلبان،برای اینکه اقدامات شان باعث جلب سوء ظن دیگران نشود،از فعالیت سیاسی دیگران در ظاهر استقبال می کنند؛لیکن در ادامهء راه،شرایطی را به وجود می آورند که باعث نا امیدی و یاس افراد گردد.(در ادامه به مصادیق این امر نیز خواهم پرداخت).

3)سومین مسئله ای که عدم توجه به آن باعث بروز مشکلاتی برای فعالان سیاسی می شود این است که سیاست هم مانند هر موضوع دیگر،نیاز به اطلاعات و آگاهی نسبی و نیز تجربهء کافی دارد و مخصوصا استفاده از تجربیات دیگران و عدم تکرار اشتباهات گذشته،از ضروریات آن است.خیلی ها وارد عرصهء سیاست می شوند،بدون آنکه بدانند اصلا چه کار می خواهند بکنند؟خدمت به مردم؟مبارزه با حکومت؟منافع شخصی؟و یا انگیزه های دیگر.تازه بعد از آن که انگیزه معلوم گردید،روش ورود به فعالیت سیاسی هم جزو مسائلی است که باید دقیقا مشخص شود:مثلا یک وقت لازم است که با انتقاد از حکومت،به رفع مشکلات و نقاط ضعف پرداخته شود و یا در مقطعی خاص،از برخی اقدامات دولت،حمایت شود.یا زمانی لازم است که قانون اساسی کشور مورد بررسی نقادانه قرار گیرد و حتی تغییر یابد و خیلی اقدامات متفاوت دیگر که بسته به شرایط آن مقطع زمانی باید انجام شود.عدم تشخیص اینکه کدام یک از موارد بالا باید در اولویت قرار گیرد،می تواند برای فعالان سیاسی،سردرگمی به وجود آورد.

4)مهم تر از همهء اینها،نداشتن یک جهان بینی و یا بهتر است بگوئیم یک ایدئولوژی مشخص و مشروع،می تواند باعث به هدر رفتن زحمات یک فعال سیاسی شود:کدام مکتب فکری یا فلسفی می تواند راهگشای ما در امر سیاست گردد؟اومانیسم؟سوسیالیسم؟مارکسیسم؟کاپیتالیسم یا...؟و یا مکاتب دینی و الهی؟ یا کدام سازوکار سیاسی می تواند در حل مشکلات سیاسی مثمر ثمر واقع شود؟دموکراسی؟حکومت مردم بر مردم یا حکومت نخبگان بر مردم و یا...؟

این هم مسئلهء مهمی است که باید بدان پاسخ داده شود.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 22:9  توسط كيوان  |