خدمت شما عرض كنم كه بايد بينيم تعريف سياست به معناي دروغ و كلك چقدر مي تواند كارساز باشد؟آيا مي توان با اين تعريف،يك جامعهء مردم سالار را به راحتي و بي دغدغه اداره كرد؟زماني بود كه بريتانياي كبير(كه سياست ماكياوللي اش در دنيا معروف بود)در روي كرهء زمين آنقدر مستعمره داشت كه يكي از سردمداران اين كشور استعماري،ادعا كرده بود كه خورشيد در مستعمرات ما غروب نمي كند؛يعني مستعمرات ما چنان در روي كرهء ارض گسترده اند كه با غروب خورشيد در يكي از آنها،ديگري حتما شاهد نور خورشيد خواهد بود...اما به مرور زمان و مخصوصا با آگاهي يافتن مردم آن مستعمرات،سيطرهء بريتانيا بر اين مناطق رو به كاهش نهاد و در طول سالهاي منتهي به قرن فعلي،بسياري از كشور ها استقلال خود را به دست آوردند و از زير يوغ استعمار و استثمار،رهائي يافتند.اين تجربهء تاريخي نشان مي دهد كه نمي توان با دوز و كلك،انسانها را تحت سيطره در آورد.
مي خواهم نتيجه گيري كنم كه حتي با فرض اينكه در كشور ما هم اين نوع سياست وجود داشته باشد،نمي تواند در دراز مدت دوام بياورد و در اثر آگاهي مردم،مسئولين مجبور خواهند شد كه واقعيات را با مردم در ميان نهند.هر قدر مشاركت عمومي بيشتر شده و نيز هرقدر وسائل ارتباط جمعي گسترش يابد،شفاف شدن امور هم بيشتر خواهد شد و ديگر نمي توان فكر كرد كه دولت ها مي توانند به هر شكلي كه بخواهند زمامداري كنند.
به همين دليل بنده فكر مي كنم كه نبايد با ايجاد اين توهم كه سياست،پر شر و شور است و نمي توان از آن سر در آورد،از آن گريزان شويم:بالاخره كساني كه زمام امور را در دست دارند،هر قدر هم كه كلك باز باشند،ضريب هوشي شان از من و شما كه بيشتر نيست...ادامه دارد